

داشت انشاء می نوشت،بی خیال و فارغ از کیفیت مکان و زمان....
چنان غرق در نوشتن بود که شاید سختی زمین خشک زیر پایش را فراموش کرده بود و تیزی خارهای بی احساس اطراف را به هیچ انگاشته بود.
چنان غرق در اندیشیدن و نوشتن گشته بود که گویی داشت فهرست نیازمندیها و مایحتاج زندگیش را لیست می کرد!!!
شاید فراموش کرده بود که در همین چند کیلومتر آنطرفتر،در شهر، کلاسهای مبله با همهء امکانات و لوازم هم فراوان است و هم در دسترس همهء پولدارها!!!
موضوع انشاء را هم نپرسیدم،شاید رفاه و عدالت اجتماعی...،شاید بهداشت و تندرستی برای همه و شاید....
حومهء شهرستان اهواز
برچسبها: اجتماعی(sociyal)
مسوولیت محتوا و صحت مطالب این وبلاگ
برعهده نویسنده است
© 2004 - 2007
FOTO.IR
| All rights reserved
Powered by
SiteDepartment | Web Development Services